تبليغاتX
ب شــــــ ب بزن
 

 

و پرسه هایی ک تا ادامه می روند

+  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391|  | گلاره چگینی  |

 

چند دقیقه قبل ..
بهار بود،
نگاه ملتهب شاخه
روی دست های باد.
از این دست ها
هیچ پرنده ای پر نمی گیرد
و آغوش من این روزها
دیگر هق هق رویای کودکی ات را آرام نمی کند.
نه، ما هیچ کداممان نمی دانیم
زمان
کدام سمت این جغرافیای خونی
به خواب روزهای پاییزی رفت.

 

پ.ن:
قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق .. مِن شَرِّ ما خَلَق ..
بگو به پروردگار سپیده صبح پناه می برم از شر هرچه خدا آفریده استـ ..


 

+  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390|  | گلاره چگینی  |  |

 

قبل نوشت: گاهی اینجا هستم ...

 

من این شعرها را وقتی خواندم به روز های دور و نزدیک زندگیم .. به اتفاقات تلخ و شیرین زندگی ام ..

به آینده ی نا معلوم ام رفته ام ..

شعرهای کتاب محمد علی حسلنو را می گویم :

 

نه!

هیچ تصویری

عکس تو نیست

عکس تو یعنی

 کمرنگ شدن من

در جاده هایی که بی وطن می روند

.

.

.

 

لینک دانلود:یک دقیقه سکوت!

 

+  یکشنبه پانزدهم اسفند 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

 

رفته ام خودم را پیدا کنم .. نیستم این روزها ...

+  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

در حوالی خودم که راه می روم

می رسم به تو

وقتی من خورشید توی نقاشی باشم

هیچ رویایی به تاریکی این شب ها نخواهد بود.

هر روز که در حوالی خودم راه می روم

می رسم به تو

از تو تنها خنده ای که قاب این پنجره ها را به بهار نزدیک می کند

از من

صدایی که در حنجره ی باد آواز می خواند، مانده .

 

پ.ن۱: هنوز پاییز است ...

پ.ن۲: دارم به دست های باد فکر میک نم وقتی گونه هایت را لمس می کنند

پ.ن۳: این روزها بیشتر اینجاهستم.

 پ.ن۴: کمپین حمایت از شعر نوین .. امضا کنید برای شعر

 

+  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

پاییز شد ... !

 

پ.ن۱: ندارد.

پ.ن۲: اینجا هستم.

+  جمعه دوم مهر 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

برای آینه خنده ای بفرست

که پیر نشود

برای من

کسی که آسمان را از قلمدوش حرف هایم بردارد.

شاید نفس هام را حبس کنم

تا نفهمی این روزها

شبیه همان حسی ام

که تمام پنجره ها از پاییز می گیرند

 

خیال می کنی آیا

اگر خدا را از پشت این پنجره ها صدا کنم

             نمی شنود؟

 

یا شاید خیال می کنی

خدا از این پایین همانقدر دور است

که من از آن سوی این مرزها ...

 

در گوشه ای از ذهنم        خاک می خورد

خبری که قاصدک از پاییز آورده بود

حالا پشت تمام کلمات نفس های من حبس شده

تا نفهمی این سطرها را

       از هرطرف که بخوانی

      به خودت می رسی.

 

پ.ن۱:

جایی که هیچ کجای این جهان نیست
آسمان
به اندازه تمام بهارهای نیامده
جا برای زندگی دارد ...
شاید زمین جای دیگریست

پ.ن۲:

ای زندگی غمگین ما ...

پ.ن۳:

 این شعر بک تجربه قدیمی است که برای اینجا گذاشتنش هزارتا دلیل دارم .

 

+  یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

حرف این کلمات تو بودی
و من
نمی دانستم کجای شعر
چند قطره اشک بریزم
گلی سبز می شود.

پ.ن۱: این روزها بیشتر مشغول خودم هستم تا زندگی!

پ.ن۲: این روزها فهمیده ام دوستان خیلی خوبی دارم !

پ.ن۳: درس خواندن مهم ترین کار دنیا نیست اما سخت ترین کار دنیا می تواند باشد ...

پ.ن۴:

کم مانده بود باور کنم

زمین به دور محور چشم های تو می چرخد

پ.ن۵: شاید زمین جای دیگریست 

 

 

+  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

دارم شبیه این کلمات

درون خودم جوانه می زنم

و تا بهار تنها به اندازه دست های تو فاصله هست.

همه چیز از دست های تو شروع شد

وقتی که بالا آمدند

و تمام روز به رد رفته ی پرندگان لبخند زدند.

دارم شبیه

پرنده ای که خلاف جریان باد

پرواز می کند

عاشق ات می شوم.

 

پ.ن۱:پست قبل را بدون هیچ دلیلی حذف کردم ..

پ.ن۲:این روزها گرگ و میش جای امنی برای شعرخوانی است ..

پ.ن۳:هنوز هم مرددیم .. من و تمام کسانی که در من نفس می کشند ..

پ.ن۴:

تمام شد

رویایی که پرنده را

به پرواز عادت داده بود

 

نیستم تا مدتی...

 

 

 

+  شنبه سیزدهم شهریور 1389|  | گلاره چگینی  |  |

 

دارم فکر می کنم

به لهجه باران های این حوالی دوستت داشته باشم

یا به خط چینی روی تمام

حرفهایم بنویسم

تو گنگ ترین حسی هستی

که می تواند

شبانه مرا به خواب هایش بخواند.

 

پ.ن۱:

حس کودکی را دارم که مادرش میان جمعیت گم شده ... !

 پ.ن۲:

باید نسل هرچه نظر خصوصی است از این بلاگفا بردارند / ...

 پ.ن۳:

ناخوشم ... این روزها ناخوشم از تمام دنیا ...

 

 

+  سه شنبه دوم شهریور 1389|  | گلاره چگینی  |  |