تبليغاتX
به شب بزن

هوای حوصله ابریست...

قبل نوشت:این روزها دیگر شعر نمی شوم.به همین دلیل دعوت نمی کنم کسی را.

از حرفهای تو

غرق همین دریایی می شوم

که در شمالی ترین

نقطه اش

تمام می شویم

ما...

 

و شعر

غرق اشکهایی

که کودکیم را

برایت می سراید

 

ای کاش

به دریا می زدیم

تا...

 

(از قدیمی ترین هایم...)

 

به قلم گلاره چگینی |
دیوانگی به وقت پاییز...

از گونه های تو آغاز می شود

این زمستان...

 

از لب های من بالا می رود

دیوانگی

 

 

دختری از آن روزها...

به قلم گلاره چگینی |
عنوان ندارد

بوسه باشد برای وقتی دیگر...

 

پاییز

با این نگاه فرار کرد.

-------------------------------------------

پ.ن:حالا که رفته ای

سراغ کلمات نمی روم

خسته و بی حوصله اند

ترانه نمی خوانند      

         شعر نمی شوند   (محمد رضا عبدالملکیان)

 

 

...

به قلم گلاره چگینی |